تبليغاتX
این میل مبهم نفس
قند توهین به اصالت قهوه است
 

 

 

خداحافظ سرزمین ناشناخته ها!

بالاخره تمام دلبستگي ها  و تعلقاتم را در" سرزمين ناشناخته ها" به عقربه هاي زمان تيره و تاري سپردم که گلويم را مي فشرد و از امروز در پي زدودن گرد و غبار خاطرا ت تيره و کدر پا در ميداني مي گذارم که شايد ناشناخته هاي افزون تري در خود داشته باشد،البته از جنس و رنگ و بويي ديگر.نمي گويم "انگار همين ديروز بود"،بلکه شهريور سال 87 بود که قدم هايم خيابان ولي عصر را زير پا گذاشت و بسوي سرزميني آمد که در کنار تمام شلختگي هاي انساني و ادا و اطوارهاي زندگي مدرنيته تجربياتي به همراه داشت که هزينه اي گزاف براي آن بايد پرداخت.تجربه اي از جنس زندگي در دنياي رسانه ها با چاشني جهان سومي و طعم تلخ فريب و ريا که در هيچ جغرافيايي گريز پذير نخواهد بود.به اينجا که مي رسي رنگ از رخ آبي آسمان مي پرد و همه چيز در مقابل چشمانت تيره و تار مي شود.اينجا گوش آدمها سنگين است و پاسخ بلندترين صداها نيز با اشاره اي زهرآگين داده مي شود.اينجا زمان را در سر چهار راه غفلت حراج کرده اند و نقاب شهرت را به بالاترين قيمت ها مي فروشند.ديوار اينجا نيازي به موش ندارد که او هم گوش داشته باشد و حريم خصوصي تو را بشکافد،بلکه از برخی دهان هايي بيرون مي آيد که هميشه آبستن تخريب و نابودي انسانيت است،نه آن انساني که دور از تو باشد،بلکه همان دوستي که نفس هايش را در کنارت حس کرده اي و با هم دست در يک کاسه برده ايد.اينجا همين جاست و شعبه ديگري ندارد،جايي که سکوت بهترين مامن انسانهايي با دغدغه زندگي بمعناي ساده اش است و غوغا و فرياد هم حق کساني است که تشنه قدرت هاي کاذب و جعلي و دست ساخته اي هستند که در لواي خدمت در مقابل شما نمايان مي شود. مع الوصف اين روزهاي سخت  با نموداري متلاطم در مفاهيمي تلخ و شيرين  گذشت و من ماندم و دوستان قليلي که اگر هم اندک دلتنگي در ته دلم رسوب کرده باشد  بخاطر خاطر نازنين آنهاست.دوستاني که در ميان بلواي اين تابلوي نقاشي با طرح و رنگي خشن خوش رنگ ترين بودند و بر روي اين جامه ي مندرس و زشت دکمه اي خوش نقش که اتصالي گرامي را با تکه هاي خاطرات مشترکمان برقرار مي کردند.خيلي دوست داشتم که بي خبر از اينجا بروم و بدون خداحافظي که مباد کاسه چشمم زلال شود  و البته بيشتر به خاطر اينکه در اين روزهاي آخر اتفاقاتي بروز پيدا کرد که فارغ از اينکه چه کسي مقصر بود،خاطرم را آزرده کرد از اين بابت که دوست ندارم وقتي جغرافيايي را به امان خدا مي گذارم و مي روم کدورتي از جانب من در ذهن احدي نقش بسته باشد.اين هم نشد.ماندم تا روزهاي آخر و کدورت ها کمي بيشتر شد که خوشايند نبود،در ضمن عادت به عذر خواهي بيهوده ندارم و از همين جا از کساني که در برخي بساط هاي کوچه بازاري با ما دست به قداره هاي دور از ادب و نزاکت شدند و ما هم در مقابل سپر بي ادبي را ناخواسته در مقابل آنها گرفتيم عذر مي خواهم .در آخر اينکه اين مطلب را از سر آن نوشتم که فضايي فراهم شود که دوستان اگر ناگفته اي داشته اند که از سر حيا و احترام به بنده گوشزد نکرده اند يا کدورتي بوده که من از آن بي خبر بوده ام را مطرح کنند و بي پرده و صريح بنده را به باد انتقادات دوستانه خود بگيرند.باشد که من هم آدم شوم.

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در چهارشنبه 1390/03/25  |
 

 

بغضی بزرگ از زمین تا آسمون...

بعد از مدتها سراغ نوشتن اومدم و چيزي که باعث شد دوباره بيام و با حروف و کلمات و جملات خودم رو درگير کنم ذهن داغون و آشفته و دربه درم بود که اين روزها نميدونه از کجا و از کي بايد بشنوه.نميدونه کجا و کي و چي رو ببينه و به کي بگه اين همه سياهي و دردو که هر کاري ميکني بيشتر ميشه که کمتر نميشه.بغض حرص از آدمهاي اطرافم امونم رو بريده و اجازه نميده که من هم افشا کنم که اين روزها فقط دارم آدمهاي دور و اطرافم رو تحمل مي کنم.آدمهايي که حرص جاه و منصب بيخ گلوشون رو گرفته و داره خفه شون ميکنه،کساني که دغدغه هاشون انقدر کوچيک و زشت و کثيفه که تحملشون مثل حبس شدن تو يه زندان انفرادي تاريکه که هيچ روزنه اي توي اون وجود نداره.از روزنه گفتم و ياد استيو مک کوئين تو فيلم پاپيون افتادم و اون زندان انفرادي که توش حبس بود.چه جاي خوبي.لا اقل يه روزنه تو اون تاريکي پيدا مي شد.اين روزها منحني حالم در حال سقوطه و فقط دارم تظاهر مي کنم که خوبم،طوري نيست،مشکلي با کسي ندارم، و از اين حرف ها.خلاصه که خوب نيستم.از خونه تا محل کار،از دوست تا دشمن،از اين به اون،از زمين تا آسمون و ريسمون،از اون آدم تا اين آدم نماها،از همه کساني که ميگن ما دوستت هستيم و انقدر خوب تظاهر مي کنن که به خودم اجازه نميدم در مقابل اين رفتارهاي احمقانه بايستم...بغض دارم مثل يه مادر براي بچه ش.بغض دارم مثل اون پدري که شرمنده خانواده شه،بغض دارم مثل بچه اي که مادرش رو گم کرده،بغض دارم مثل اون بچه اي که باباش نميتونه براش دوچرخه بخره،مساحت اين بغض به اندازه کف دست تمام بچه هاي گرسنه ي توي دنياست،صداي بغضم بلنده،اما نميتونم...بذاريد دوباره بگم که خوبم و دوباره خفه کنم اين بغض ...

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در چهارشنبه 1390/02/28  |
 

گفتگو با افشین هاشمی در روزنامه"ملت ما"

اینجا کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در دوشنبه 1389/08/24  |
 

 نگاهی به مجموعه" ساختمان ۸۵"

تکرار بنایی آشنا در فضایی معمایی

 "ساختمان 85" که از ابتدا ي توليد با نام "بازپرس" در جرايد و محافل هنري از آن ياد مي شد سومين اثر مهدي فخيم زاده در ژانر جنايي و معمايي در مديوم تلويزيون است که بطور حتم مخاطبان خود را خواهد داشت.با نگاهي به نام ابتدايي اثر مي توان به اين نتيجه رسيد که اينبار شخصيت محوري که مخاطب بايد در طول داستان با او همراه شود و سرنخ را از او بگيرد و به دنبال کدگشايي از اتفاقات مرموز داستان باشد، بازپرسي است که در ابتداي داستان با متوجه شدن ارتکاب به قتلي مشکوک در يک ساختمان،وارد آنجا مي شود که ويژگي اين قتل هم اين است که بهانه اي خواهد شد براي ورود بازپرس به برشي از جامعه که افراد در آنجا غرق در بزه هاي اجتماعي هستند و بواسطه کشف ابعاد مختلف اين قتل پرده از بسياري از جرايم و  ناهنجاري ها برداشته مي شود.صرف نظر از اينکه فخيم زاده اينبار شخصيت اصلي خود را،همچون دو اثر قبلي خود يک زن با خصايص منحصر به فرد قرار نداده،از ديگر ويژگي هاي آن مي توان به مرزهاي نزديک سريال ميان ژانر جنايي و معمايي و ارتباط نزديک تر با فضاي احتماعي  و روابط پيچيده تر ميان افراد در يک ساختمان اشاره کرد،هرچند که هنوز هم موتيف هاي مشخص و نوع نگاه  اين کارگردان به مضمون و ساختار نسبت به آثار قبلي وي در اين نوع از مجموعه ها مشخص است و در واقع به غير از مجموعه تاريخي مذهبي "ولايت عشق" که مورد استقبال هم قرار گرفت،کارگردان به ساختار و زباني رسيده است که حتي مخاطب بدون ديدن تيتراژ هم قادر خواهد بود که امضاء مهدي فخيم زاده را در پاي اثر ببيند.در واقع در "ساختمان 85 " هم ما شاهد حضور برخي بازيگراني هستيم که فخيم زاده خود نيز دوباره با همان کيفيت و لحن بازي  با آنها در سريال هاي "خواب و بيدار" و"حس سوم" همکاري کرده و حتي جنس بازي ها هم به نحوي کاملا محسوس، بيننده را در فضايي آشنا قرار مي دهد و به ياد کاراکترها و قهرمانان اين مجموعه ها مي اندازد،هر چند که اينبار هم بازيگران جديدي وارد شده اند که به مرور آنها نيز با خط و ربط ها و سليقه مشخص کارگردان در نوع نگاهش به بازي ها به شخصيت هايي آشنا تبديل خواهند شد و همين جريان است که مخاطبان را با اثر همراه مي کند.از ديگر شاخص هاي آشنا در ساختار اين مجموعه بايد به نوع قاب ها،ريتم کار، رنگ اثر و فضاسازي ها که با توجه به نوع حرکت دوربين و بازيگران به وجود آمده است اشاره کرد که البته به نظر مي رسد به دليل تمرکزعمده رويدادهاي فيلمنامه در يک ساختمان و چرخش مضموني از فضاهاي اکشن که تا به اينجا خبري از آنها نيست،نوع حرکات دوربين و بازيگران تا حدودي نسبت به آثار قبلي تغيير کرده است.اما نکته اي که مي تواند در جذابيت اين دست از آثار فخيم زاده و تاثيرگذاري هاي لحظه به لحظه توليد اثر در اين ژانر کاربردي هنرمندانه داشته باشد ،استفاده از موسيقي هايي است که چاشني مناسبي براي القاء حس مورد نظر فيلمساز به مخاطب خواهد بود،هر چند که تا به حال به اين فاکتور مهم آنچنان که بايد پرداخته نشده است.در مجموع بايد گفت که خلق آثاري اينچنيني که با توجه به ويژگي هاي آن و بدليل شرايط اجتماعي و فرهنگي خاص حاکم در هر کشوري لحن و ساختاري خاص به خود مي گيرد که البته دليل بر عدول از قواعد ثابت و پايدار آن نمي شود، "ساختمان 85 " نيز با نگاه به همين عوامل و با توجه به اينکه مجموعه اي تلويزيوني است که بايد در مدت زماني طولاني و گسسته بر خلاف فيلم هاي سينمايي مخاطب را هدايت کند،زباني ساده را برگزيده و سعي دارد با ايجاد تعليق هايي منطقي و با استفاده از کاراکترها ي متعدد خود ضمن برخورداري از زاويه ديدي مخاطب شناسانه داستان خود را دور از پيچيدگي هاي افراطي و با خلق لحظاتي هيجان انگيز روايت کند.بطور کلي مهدي فخيم زاده که خود با توجه به سوابق مختلف بازيگري و کارگرداني در سينما و تلويزيون هنرمندي آشنا در اين عرصه است،صرف نظر از آشنايي و شناسنامه دار بودن آثارش در اين ژانر که هم مي تواند حسن کار او باشد و هم اينکه شايد با ادامه اين روند مخاطب را دلزده کند،جاي پاي خود را در اين مسير محکم کرده است و هنوز هم مخاطبا ن را براي گردش در فضاهاي رمزآلود و هيجان انگيز و گره گشايي از فواصل مختلف اثر در کنار خود مي بيند و همين يکي از مهمترين دلايل استمرار کار او در اين مسير است،هر چند که بايد منتظر ماند و ديد در ادامه اين مجموعه مخاطبان مجوز توليد اثر بعدي را به او خواهند داد يا فخيم زاده با زباني ديگرگون از اين فضا آشنازدايي خواهد کرد.

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در یکشنبه 1389/08/09  |
 

به بهانه پخش قسمت اول مجموعه "مختارنامه"

نويد شکوه خونخواهي حسين (ع) با مختارنامه

هنوز هم وقتي سخن از سريال‌هاي تاريخي مذهبي به ميان مي‌آيد نمي‌توان مجموعه‌ي امام علي(ع) را فراموش کرد. مجموعه‌اي که به عنوان نقطه عطفي در ميان آثار مذهبي و تاريخي بشدت توانست در لايه‌هاي مختلف جامعه‌ و خانواده‌ها نفوذ کند. مجموعه‌اي که هر چند عاري از کاستي‌ها و کمبودها نبود اما توانسته بود با تفکري سالم و رجوع به منابعي معتبر روايتي باورپذير را در اکثر فصول خود به مخاطبان ارائه کند. مجموعه‌اي با شخصيت‌هايي جذاب و بشدت نزديک با اعتقادات مردم و از طرفي با بازي‌هايي درست که هنوز هم بسياري از آن بازيگران با همان شخصيت‌ها شناخته مي‌شوند. شخصيت‌هايي چون، مالک اشتر، مروان بن حکم، معاوية بن ابوسفيان، عمر و عاص، وليد،ابن ملجم مرادي، قطام و بسياري ديگر از آن‌ها که نام خود را با ايفاي نقش در اين سريال و در قالب اين کاراکترها به قهرماناني فراموش‌ناشدني تبديل کردند. حال اين‌ که بار ديگر ما شاهد حضور مجموعه‌اي به نام «مختارنامه» هستيم که دوباره با روايت و هدايت «داوود ميرباقري» شب گذشته نخستين قسمت آن روي آنتن شبکه ملي قرار گرفت. سال‌ها منتظر چنين لحظه‌اي بوديم تا اين‌ بار حاصل گردش و چرخش داوود ميرباقري و خيل عظيمي از هنرمندان پيرامون زندگي مختارثقفي باشيم که در ميان شيعيان از جايگاه ويژه‌اي به عنوان يک قهرمان برخوردار است. ساعت 22 جمعه شب، چشم به تلويزيون دوخته‌ايم، سريال مختارنامه آغاز مي‌شود، اباعبدالله روي ذوالجناح نشسته و خون گلوي علي اصغر(ع) را به آسمان مي‌پاشد و آسمان خونين مي‌شود، موسيقي اوج مي‌گيرد و نام بازيگران و عوامل ديگر روي تيتراژ آغازين سريال شتک مي‌خورد و در پايان هم نام داوود ميرباقري روي آب زلالي که از رود فرات برداشته شده،چون ماهي به رقص درمي آيد. در روايات آمده که حضرت پس از پاشيدن خون گلوي علي اصغر (ع) به آسمان فرمودند:" پروردگارا اگر نصرت آسمانیت را از ما برداشته‌ای آن را مقدمه خیر قرار بده و انتقاممان را از این گروه ظالم بگیر" آغازي هوشمندانه، جذاب و هدفمند که حتي نويد اين را هم مي‌دهد که تيتراژ اين سريال هم مانند تيتراژ مجموعه امام علي(ع) ماندگار خواهد شد و ما را هدايت مي کند بسوي فرازهاي مختلفي از آنچه که پس از واقعه عاشورا گذشت که محوريت آن شخصيت مختاربن ابوعبيد ثقفي است که به خونخواهي از امام حسين (ع) برخاست. البته شايد قضاوت کلي در خصوص اين مجموعه خيلي زود به نظر برسد، اما با تماشاي قسمت اول «مختارنامه» مي‌توان به ادامه مسير اميدوار بود. فريبرز عرب‌نيا، اکبر زنجان‌پور، رضا رويگري، گوهر خيرانديش، ماه چهره خليلي،حسن پورشيرازي و ديگراني که در اين قسمت حضور داشتند نويد ظهور دوباره‌ي قهرمانان سريال امام علي(ع) را دادند و در اين ميان فريبرز عرب‌نيا با ويژگي‌هاي خاص بازيگري خود بيش از ديگران مختار را جلوه‌اي دوست‌داشتني و کاريزماتيک داد. حرکات دوربين حضور داوود ميرباقري به عنوان کارگردان اين مجموعه را تثبيت مي‌کرد و صحنه‌پردازي و طراحي لباس‌ها و رنگ‌ها نيز در کمک به ارائه‌ي يک کل قابل قبول کمک شاياني مي‌کند و از همين ابتداي راه که هنوز به قسمت هاي دراماتيک داستان نرسيده ايم،مخاطب را جذب مي کند و او را براي ادامه مسير راغب مي سازد،هر چند که بايد اين انتظار را که از دوران سريال امام علي(ع) تا به امروز در حد مطلوب برآورده نشده را از کارگردان «مختارنامه» داشت که با وجود حضور در لوکيشن‌هاي مختلف و صحنه ‌آرايي‌هاي فاخر ورنگ‌بندي‌هاي مختلف باترکيب‌بندي‌هاي هوشمندانه ودقيق تر و کادربندي‌هاي هنرمندانه، بيش از پيش با زبان تصوير به سراغ مخاطب برود که اين انتظار ازميرباقري انتظاري منطقي است، چون او ثابت کرده که کارکرد ميزانسن درست وقاب‌بندي دقيق را مي‌شناسد و بايد در بستر اين ژانر که بشدت پتانسيل آن را دارد که بتوان صحنه هايي به يادماندني را خلق کرد،خوش بدرخشد و انتظار 8 ساله مردم و خود را برآورده کند.از طرفي هم بايد دوباره گفت که نبايد انتظار اثري بي نقص را داشت که خواسته اي غيرمنطقي است و بايد بسيار بسيار کمتر از 8 سالي که در اخبار و رسانه ها از اين مجموعه و بزرگي و شکوه آن شنيديم،تاب بياوريم و با صبر و حوصله با دست اندرکاران اين مجموعه راهي شويم و نتيجه حاصل شده را ببينيم.

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در یکشنبه 1389/07/11  |
 

 

 

سینمای ملی در میان حصاری از باید ها و نباید ها

آگوست و لوئي لومير در سال 1895 بود كه دستگاهي شگفت انگيز و اعجاب آور به نام سينما توگراف را اختراع كرده و در گراند كافه پاريس لحظاتي از زندگي روزمره مردم را به نمايش درآوردند و از همان جا بود كه پديده‌اي به نام سينما ظهور كرد و سالها بعد علاقمندان و مشتاقان خود را شناخت.سينما در ابتدا شايد كاركرد امروزي را براي جامعه بشري نداشت و جنبه سرگرمي‌ سازي آن بر ديگر جوانبي كه هنوز كشف نشده بود غلبه داشت تا اينكه اشخاصي چون ملي يس در فرانسه نگاهي غير ايستا و هنرمندانه به اين هنر داشت و توانست دوربين را از پايه‌هاي خود جدا كرده و به ميان مردم ببرد و با خط و ربطي زيباشناسانه دست به توليد آثاري بزند كه امروزه هم با بازنگري آنها خلاقيت و نوآوري هنرمنداني چون او را به فراخور زمان نمايان مي‌كند.اينچنين بود كه سينما روز به روز بيشتر قد برافراشت و حضور خود را در ميان جوامع مختلف تثبيت كرد و در كنار توجه به بحث زيبايي شناسانه به صنعتي پول ساز نيز تبديل شد. كشور ما ايران نيز از قاعده كشورهاي مواجه شده با سينما مستثني نيست و در دوران حكومت قاجار بود كه مظفر الدين شاه با سفر به فرنگ شيفته سينماتوگراف شد و پس از ورود آن به ايران در سال 1291 اولين سالن سينماي عمومي در كشور شروع به كار كرد. اينك سينما به ايران آمده و در ابتداي امر آنچنان كه بايد از جنبه سرگرمي‌ سازي دور نبود و همان روند كليشه اي و طفل گونه خود را دنبال مي‌كرد.حال امروز با گذشت بيش از 100 سال از ظهور اين هنر صنعت در كشور چشم بسياري از روشنفكران، مسئولان و مردم به كاركرد آن دوخته شده است. سالانه حدود 60 تا 70 فيلم سينمايي توليد و در سالن‌هاي كشور به نمايش در مي‌آيد كه در آثار متعددي شاهد موشكافي در زندگي مردم و لايه‌هاي مختلف جامعه هستيم كه آداب و رسوم، طبقات، خرده فرهنگ ها و معضلات بسياري را به تصوير مي‌كشند. وجود چنين حرفه اي در كشور به نام روز ملي سينما ثبت كنند. بازنگري در دلايل نامگذاري در دلايل نامگذاري اين روز با اين مناسب انسان را به فكر فرو مي‌برد كه آ‌يا توانسته‌ايم به سينمايي با مفهوم ملي برسيم كه در كنار فناوري‌ها و  عوامل مختلف جامعه مدرن بار حل بسياري از مشكلات و يا حداقل بررسي آنها را براي رسيدن به نتايجي مطلوب به دوش بكشد؟ سينمايي كه امروزه بسياري از اهالي فن آن را تمام شده مي انگارند و عده‌اي نيز آينده روشن را براي آن متصور مي‌شوند سينمايي كه پس از انقلاب اسلامي ايران پوست اندازي كرده و با طي روندي سه دهه‌اي پيشينه‌اي با مفاهيم و مضامين مختلف را يافته است. اما يكي از عمده مشكلات و دغدغه هايي كه وجود دارد نبود سينمايي به معناي واقعي كلمه راهگشا و همراه با توده عظيم داخل كشور است كه البته در فواصل مقطعي توانسته نه تنها در داخل بلكه در خارج از مرزهاي ايران بدرخشد، اما هنوز جاي پاي خود را به عنوان هنري با هويت ايراني در كنار توجه به رويدادها و بايد و نبايدهاي دينايي بيرون محكم نكرده است و اين جريان و دستيابي به اين هدف نيازمند كنار آمدن با فوايد فراوان سينما و پتانسيل‌هاي موجود آن است. شناخت كاركردهاي مثبت سينما و پذيرفتن اين هنر خارج  از جامعه‌ي تفريحي آن مي‌تواند اندامي پرهيبت و  تنومند و با شخصيتي خاص فرهنگ ايراني بسازد كه اين اراده و همت بايد با دورانديشي و توجه به افق‌هاي دور از هم از سوي متوليان و هم از طرف مردم برانگيخته شود. با تمام اين احوال و با روندي كه در سينماي ايران پيش گرفته ايم اميد آن مي‌رود با آسيب شناسي و بازيابي نواقض و خلاهاي موجود و بكارگيري استعدادهاي فراواني كه در گوشه و كنار اين مرز و بوم به دنبال فرصتي براي اثبات توانايي خود هستند، به نقطه‌اي برسيم كه در روز 21 شهریور با افتخار به عنوان سينماي ملي بنگريم كه باز هم تمام اين ها در ابتدا منوط به واژه اي به نام شناخت، شناخت و شناخت است.

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در چهارشنبه 1389/06/24  |
 

به بهانه برگزاري جشنواره فيلم دفاع مقدس پس از 5 سال

 جشنواره اي براي هيچ؟

 حدود 5 سال پيش بود که در نشستي مطبوعاتي خبر از تعطيلي جشنواره فيلم انقلاب و دفاع مقدس منتشر شد و از آن روز بود که کسي به روشني پاسخگوي دلايل اصلي برگزار نشدن اين جشنواره در طول اين سالها نشد.اين جريان سينمايي با عنوان دفاع مقدس که فضايي مناسب براي يادآوري  و تثبيت آرمان ها و ارزش هاي بسياري از آناني است که خود در بطن جنگ بوده اند،از لحاظ توجه به توليدات و چگونگي شرايط کمي و کيفي و برگزاري جشنواره هايي با اين موضوع از حساسيت بالايي برخوردار است.حال اينکه پس از سالها دوباره مهياي برگزاري جشنواره دفاع مقدس مي شويم که اين في نفسه خوشايند و از آن خوشايند تر اعلام برگزاري آن در سطح بين الملل است که البته در صورت برخورداري از خروجي هاي مثبت باعث مباهات اهالي سينماي ايران خواهد شد و در غير اينصورت فقط سرمايه ها و هزينه هاي فراواني به هدر خواهد رفت.اما برگزاري هر جشنواره اي در موضوعات و با محورهاي مختلف بطور حتم نياز به بستري مناسب و با توليداتي کارآمد دارد و در واقع حيات يک جريان فرهنگي و هنري و استواري مستقل  آن شرط لازم برپايي چنين رويدادهايي است تا بسياري از هنرمندان و مسئولان را وامي دارد که گرد هم آيند و محصولات خود را در بستر و فضايي رقابتي در ميان مخاطبي خاص تر عرضه کنند تا در واقع تراوشات مناسب و مفيد آن نيز در ادامه به بدنه مخاطبان عام سينما تزريق شود،البته بايد گفت که شنيدن زنگ برگزاري دوباره اين جشنواره هم مي تواند يکي ديگر از تاثيرات حضور مديران سينمايي دولت دهم باشد که با شعار تغيير آمده اند،اما چه سود که با تمام اين خوش بيني ها و نگاه مثبتي که به برگزاري مجدد اين جشنواره وجود دارد،هنوز هم در تثبيت جريان سينمايي بعنوان گونه اي ملي در سينما ضعف داريم،در واقع از طرفي هم بايد تاملي بر اين مهم داشت که براي کدام فيلم و شايد بهتر بگويم کدام جريان استوار سينمايي جشنواره برگزار مي کنيم؟براي خاطرات رسوب کرده مخاطبان سال هايي که اندک جاني در کالبد اين سينما بود؟براي جرياني که امروز هم گهگاهي سايه اي از خود نشان مي دهد؟براي هيبتي لوده گونه و بي رگ و رنگ که طلايه داران آن مفهوم تقدس را درک نکرده اند و چشم به منفعت هاي مادي دوخته اند؟پس بايد پيش از تقلا براي برگزاري  اين جشنواره ها  آن هم با پسوند بين المللي به فکر ترميم براي احياي اين گستره سينمايي سرشار از جذابيت هاي بصري و دراماتيک باشيم که در غير اينصورت هيچ نداريم و جشنواره اي براي هيچ خواهيم داشت.

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در شنبه 1389/05/23  |
 

جشنواره فیلم"حرفه خبرنگار"

بنا به گزارش روابط عمومی انجمن صنفی جویندگان خبر این انجمن به منظور پاسداشت مقام خبرنگار اقدام به برگزاری جشنواره فیلم خبرنگار کرده است که اسامی تعدادی از فیلم های پذیرفته شده به شرح ذیل است.

"بینوایان"ـ"اخراجی ها"ـ"خ مثل خبرنگار"ـ"در جستجوی خبر"ـ"بازداشتی ها"ـ"صورت زخمی"ـ"از نفس افتاده"ـ"میخواهم زنده بمانم"ـ"فریاد بی صدا"ـ"اجاره نشین ها"ـ"سربداران"ـ"به کجا چنین شتابان"ـ"محاکمه در بیابان"ـ"بدبختی در چند ثانیه"ـ"اژدها وارد می شود"ـ"اشک ها و لبخندها"ـ"پسر شجاع"ـ"برای یک مشت خبر"ـ"نیش"ـ"دونده"ـ"بدو بابا بدو"و...

متقاضیان برای شرکت در این جشنواره می توانند تا پایان مهلت ارائه آثار (پایان عمر) فیلم های خود را در یک نسخه داغون به دبیرخانه جشنواره به نشانی پایین وبلاگ ـ قسمت نظرات ارسال کنند.

روز خبرنگار مبارک

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در یکشنبه 1389/05/17  |
 

 

با من باش اما من نباش

 

حادثه از من شروع شد

به تو ختم مي شود

مني که از ابتدا من بودم و با من بزرگ شدم و امروز جز من کسي در اطراف من نيست

دست به دامن من نشو،من ديگري نيستم،تو

شايد گاهي من تو و تو هم گاهي من  و حتي تو مي شوي،اما من شما نيستم

تو صدا کن،بدون هيچ خطاب جمعي

من همان منم،فقط من و زن با من هم شما نمي شود

من يک تن و زن تني ديگر است،حالا شما منتفي مي شود

شما چندين من به من مي افزايد که منم را مي گيرد و حتي تو نه...

من اولين شخص مني هستم که دومي ندارد که تو باشي

به تو تو مي گويم وقتي تو بدون تن ديگري تنها تويي و تن من در کنارت نيست،پس باز هم شما منتفي مي شود

شماي ما امروز پراکنده ترين توها و من هاي تنهاي امروز است که فقط تو خطاب مي شود با سخن تني ديگر

پس فقط تو تو باش و من همان منم با يک دهان آبستن از تن تو

با من باش اما من نباش

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در چهارشنبه 1389/04/23  |
 

 

این چند روز تلخ با "کیفر" شیرین شد

 

داستان تلخي اين روزها از حذف تيم غنا آغاز شد و اشک بلک استارهاي قاره سیاه نيمه شبمان را خراب کرد.ساعت ها گذشت و تلخي هنوز ادامه داشت تا آنجا که اسپانيا هم با بردي ناپلئوني راهي مرحله بعدي رقابت ها شد،تلخي هنوز ادامه داشت و به اميد اين بودم که تمام اين تلخي ها  با برد ياران ال ديه گو به پايان مي رسد،غافل از اينکه انگار تا به آن لحظه اي که سوت پايان بازي آلمان و آرژانتين به صدا درآمد،طعم واقعي تلخي را نچشيده بودم،مارادونا شکست خورد و طرفداران او شکستند و هنوز تلخي ادامه داشت و ديگر هيچ فوتبالي نمي توانست دواي دردم باشد،اما باز هم مي گويمviva maradona-viva agentina.ساعت ها گذشت تا اينکه شب گذشته به تماشاي فيلم "کيفر رفتيم.از فوتبال که بگذريم حسن فتحي در آخرين اثر خود نشان داده که کاملا به فيلمسازي با موتيف هاي خاص خود تبديل شده است و ردپاي خود را در آثار مختلفش به جا مي گذارد.کيفر روايتي روان از داستان انسانهايي است که  به فکر انسان نيستند و هريک به منفعت خود مي انديشند و کيفر مي شوند به خاطر گذشته اي که هيچ وقت از لوح زندگي آنها پاک نخواهد شد.روايت زندگي لايه اي از جامعه است که تا به امروز کمتر کارگرداني به درون آنها نفوذ کرده است.نسلي که سوداي پول آنها را در هر شرايطي به سوي سرزمين آفتاب تابان مي کشد.عليرضا نادري به خوبي از عهده شناخت فضاها برآمده و شخصيت ها را به خوبي قالب گذاري کرده است تا فتحي با هنر خود و استعداد بازيگراني که منعطف و قابل قبول بودند،خوراکي خوشمزه را به مخاطب ارائه دهد."کيفر" اثري شريف است از کارگرداني نجيب و خوش ذوق که حق دارد که درباره اکران بي موقع فيلم خود معترض باشد،هرچند که چيزي از شايستگي هاي فتحي کم نخواهد شد،چون هنرمند وقتي که اثري را خوش نقش از آب درآورد در تاريکي هم که باشد برق خواهد زد.از سالن که خارج شدم به اين فکر مي کردم که درست است که فوتبال را دوست دارم،اما سينما چيز ديگري است و حالا ديگر تلخي تمام شد و من با "کيفر" شيرين شدم.

|+| نوشته شده توسط میثم محمدی در دوشنبه 1389/04/14  |
 
 
بالا