با من باش اما من نباش
حادثه از من شروع شد
به تو ختم مي شود
مني که از ابتدا من بودم و با من بزرگ شدم و امروز جز من کسي در اطراف من نيست
دست به دامن من نشو،من ديگري نيستم،تو
شايد گاهي من تو و تو هم گاهي من و حتي تو مي شوي،اما من شما نيستم
تو صدا کن،بدون هيچ خطاب جمعي
من همان منم،فقط من و زن با من هم شما نمي شود
من يک تن و زن تني ديگر است،حالا شما منتفي مي شود
شما چندين من به من مي افزايد که منم را مي گيرد و حتي تو نه...
من اولين شخص مني هستم که دومي ندارد که تو باشي
به تو تو مي گويم وقتي تو بدون تن ديگري تنها تويي و تن من در کنارت نيست،پس باز هم شما منتفي مي شود
شماي ما امروز پراکنده ترين توها و من هاي تنهاي امروز است که فقط تو خطاب مي شود با سخن تني ديگر
پس فقط تو تو باش و من همان منم با يک دهان آبستن از تن تو
با من باش اما من نباش
|
+| نوشته شده توسط
میثم محمدی در چهارشنبه
1389/04/23
|